دزده و مرغ فلفلی

دزده و مرغ فلفلی

� دزده و مرغ فلفلی�




شعر: منوچهر احترامی
نشر گزارش ( لاک پشت)
قیمت: 2500 تومان
                                                                                                           

توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اطاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطان و بدجنس و بلا
آمد و یک کیسه آورد
کاکلی را دزدید و برد

تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود
داد زد و گفت: 
مرغ کاکلی، توپول موپولی،
دست و پا گُلی
نوک حنایی، کجایی؟
فلفلی هی صدا زد،
اما جواب نیومد،
تنها یه رد پا به جا،
مونده بود اون دور و برا

آقا فلفلی، قبا به تن، شال به کمر،
گیوه به پا، کلاه به سر، یه کوزه آب
یه سفره نون، از توی ده اومد بیرون.
کدخدا گفت:
اُقور بخیر! مگه با ما قهری فلفلی؟
عازم شهری فلفلی؟
فلفلی گفت:
اون مرغ زرد پا کوتاه، کاکل حنای نوک طلا،
که صد تومن می خریدنش نمی دادمش،
دزده گرفت و بردش
میرم که پیداش بکنم،
دزده رو رسواش بکنم.
یکسره رفت ارومیه،
تا ببینه کی به کیه،
لوازم چوبی خرید،
نُقل به این خوبی خرید
اینور و دید، اونور و دید
اینجا و اونجا سرکشید،
نه مرغ و دید، نه دزد و دید
از اونجا رفت به تبریز
منظره هاش دل انگیز
شیرینی هاش چه عالی بود
جای من و تو خالی بود
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغ و دید نه دزد و دید.
از اونجا شد همراه ایل،
یکسره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سرکشیده به آسمان
...



جمعه 3 اردیبهشت 1395 - 21:04:57 845 آخرین بازدید : دوشنبه 7 فروردین 1396 - 12:07:29 0
*
*
;